♥دُوتــا دیفُونَه عــاشــقِ♥

خودتو رها کن تو آغوشم 

زلف هاتو تکون بده ک دیونه تر بشم

بوسه ای ازعمق وجودسرشاراز عشق برنهاد

بامی از شهر دور ازچشم همه ک شعله عاشقی بردلم نهاد

بوسه ایی که عشقم در بقلم بود و

 من مست مدهوش ازدیدن یار،یاری ک خواهم شودهمسرآینده و

کند همیاری خویش.ز دل ساده  خودم ک شد نصیب دختری

اصیل ترک ک جان دهم برایش هر لحظه

دختری که عاشق پیشه ام هس من ز او عاشقترم

دارایم ی دل صاف ساده هس مال او

اگر مال من شود مشکلات از من رخت برکند

اوی ک باچشمنش مرا مست کرد

چشمانی ک با دیدن خویش درآن تولد دوباره ای بودبرام

من عاشقم مث فرهاد و مثل مجنون تیشه ام را

آماده کردم فقط بگو کدام کوه 

ای نازنیم میدانم که میدانی بی تو خورشیدم طلوع نمیکند

ای گل همیشه بهارم.زندگیم با یاری مث تورنگ بو داره

بی تو هرگز...

1392/9/22

ساعت3:10دقیقه صب

این شعر رو دوز بعد اینکه ازاینکه2بار امد تبریزاز تیریز برکشت برام نوشت... مسج کرد

همینطوری داشتیم مسج میدیم حرف میزدیم ک من خواب رفتم صب پا شدم 

این مسج رو دیدم..خودش یعنی خودت گفتی خیلی دلم هواتو کرده بود اینا امدم ذهنم برات 

نوشتم مسج کردم برات :d

فقط میتونم بگم دوست دارم نفسی:x


+ چهارشنبه 2 بهمن1392 ساعت16:20 می3م| |



طراح : صـ♥ـدفــ