|
دلتنگی های یک دل خسته
|

من در این گوشه ویرانه به تنهایی خود می نگرم
و به آبادی تو
به زیبایی چشمان سحر خیزت
منبه تو می بالم که چنین اوج میگیری
با وجود همه بی بالی ها
در سرم عشق تو هست و بس
سلام ببخشید که نمیتونم زود به زود آپدیت کنم![]()
سلام دوستان امیدوارم که حالتون خوب باشه من بازم بعد از مدتی طولانی اومدم.بازم نتونستم به قولم عمل کنم خواهش می کنم نظر بدید همتونو دوست دارم![]()
نمیدانی تنهایی من چه قدر بزرگ است
حتی اگر هزار سیب از دستهایم بچینی
باز هم نمیدانی که ریشه های این درخت تا چه عمقیاز خاک فرو رفته اند
و حتی اگر صد بار پرنده شوی
و صد لانه بر شا خه هایم
بسازی باز هم سکوت سنگین نگاهم نمیشکند
کاش میدانستیتنهاییم چه قدر بزرگ است
دوباره قلم به دست گرفته ام تا برایت بنویسم
از دریای دلواپسی های انتظار
از اینکه در انتهای جاده غربت
در آخرین آشیانه پرستوی مهاجر نشسته ام
و نگاهم به قدم هایی است که خواهد آمد
بخوان,بیشتر بخوان شعر های تازه مرا...
از کوچه های دیدار تا قله های وصال راه درازی ست که باید با عشق پیمود
من به شوق دیدار تو کوچه ها را پشت سر میگزارم
و می دانم که یک روز خورشید روی تو مرا روشن خواهد کرد
ببخشید نتونستم درست آپ کنم سرم خیلی شلوغ بود نظر یادتون نره
کاش الهه عشق بیاید و به مردم عشق بیاموزد
بیاموزد که در حصار این دنیا نمی توان عاشق شد
مگر بی هوس
کاش
کاش می شد باران محبت بر قلب تک تک انسانها ببارد
کاش می شد به سقف آسمانها شعری نوشت از شکوه مهربانی
کاش می شد سکوت غریبانه گنجشکان تنها را معنا کرد
و حرف کبوتر را فهمید,
کاش میشد احساس ابر را بر قطره های باران نوشت
کاش همه همدیگر را درک می کردند:
مثل پروانه , مثل گل , مثل شمع
***نظر بدید***

خوب می دانم بی تو غریبم
روزها چه بی خبر میگذرند
انگار به من , به تو و به خاطره هایمان اعتنایی نمی کنند!
بدون تو از زمستان می نویسم
و توی گلدان های دلم
آرزوهای همیشه کال را می نشانم
خوب می دانم بدون تو کسی حال دفترم را نمیپرسد
و از میان شالیزارهای نگاهم رد نمی شود,
خوب می دانم کسی مثل تو به پروانه های خیالم سلام نمی کند
کاش میتوانستم تک بیتی قشنگ برایت بنویسم
که بوی صداقت بدهد
کاش میتوانستم لحظه های شاعرانه ام را برایت قاب کنم
من به اندازه بی کرانگی آسمان ها به مهربانی ات معتقدم
معتقد...
***لطفا نظر هم بدید***

امشب افسانه هایم تماشایی ست
میخواهم تو را به رویاهایم دعوت کنم
تا در آن سکوت و تاریکی
قصه غصه های سالهای رنج را برایت به تصویر بکشم
کاش سیاهی شب ابدی بود و ستاره ها ماندنی
امشب فرشته های کوچک آرزوهایمان برایمان اسپند دود می کنند
امشب نمی خواهم کسی به کلبه رویاهایم بیاید تا با تو به افق دوری که در سالهای انتظار می دیدم برسم.
***لطفا نظر بدید***
از چه کسی باید پرسید که سرزمین مهربانی کجاست؟
از چه کسی باید پرسید سرزمین مهرو وفا کجاست؟
سرزمینی که نام آن محبت است و صفا در آن ریشه دوانده است
سرزمینی که در آن اعتماد , امید و آرزو وجود دارد
از چه کسی باید پرسید؟
***نظر بدید***

گاه آنقدر تنهایم که احساس می کنم حتی یاس های باغچه از من رو بر میگردانند
گاه آنقدر غریبم که احساس میکنم خاطرات خوب گذشته به من بی اعتنایی میکنند
و خورشید گرما و طراوتش را از اتاقم دریغ میکند و مرا به دست سایه ها میسپارد
***لطفا نظر بدید***
در خیال بارانی ام قطرات باران با ترنم نام تو فرود می آیند
نیمه شب است
و یاد تو در ذهن من همچون ستاره می درخشد
چه زیباست سپیده دمی که نام خود را ازنام زیبای تو گرفته است
**نظر بدید**